مقاله ها
Category

By In مقاله ها

دیارم

نویسنده و امتیاز تصاویر: زهره جلال_محصل دیپارتمنت ژورنالیزم و ارتباطات عامه

امروز وقتی خواستم درباره یکی دیگر از مناطق دیارام بنویسم متن کوتاه آوردم، اینکه از کجا شروع کنم، چطور شروع کنم. به یاد منطقه مراد خانی افتادم، چون هر بار که به این منطقه رفت و آمد داشتم  حال و هوای مردم قدیم و کار های آن ها را در آن حس کردم و هنوز هم اثری از کار هنرمندان که با رنده های شان روی چوپ ها و به شکل کندن کاری نقش بندی کرده بودند،  به روی دروازه ها و کلکین ها دیده می‌شود.  

بیشتر استعداد ها و هنرمندان در همین پس کوچه ها پنهان هستند و کار های شان را هنرمندانه و با ظرافت به پیش می می‌برند.  مراد خانی منطقه‌ای است؛ که در درون قلب شهر کابل موقعیت داشته و تاریخ این محل با تاریخ قوم قزلباش در افغانستان پیوند نزدیک دارد. در این منطقه با دکان های روبرو می‌شوید که افراد مشغول کندن کاری روی چوپ، ترمیم و ساخت جواهرات قدیمی، ساخت وسایل آهنی و فروختن وسایل و ابزار کار هستند. من هم خوشحال استم که جریان کار شان را از نزدیک تماشاگر بودم.

منطقه مراد خانی یک ساحه باستانی بوده که در اثر جنگ‌ها و حوادث طبیعی تخریب شده است و امیدوار استم روزی این منطقه را با همان زیبایی قدیمی آن بیبینم.

Read more

By In مقاله ها

اطفال پاک و معصوم

نویسنده: مژده حبیب _ محصل دیپارتمنت ژورنالیزم و ارتباطات عامه
امتیاز تصویر: الیاس محمدی _ محصل دیپارتمنت ژورنالیزم و ارتباطات عامه

زمانی اطفال و جوانان را می‌بینم با خیلی از موارد بر می‌خورم که در طفولیت می‌دانستیم ولی در جوانی نه. طفولیت دوره ای خیلی زیبا و یک درس برای دوره ای جوانی است که باید به آن یک نگاهی کرد.

اطفال به جز خوشحالی و لذت بردن از زندگی به چیزی دیگری فکر نمی کنند و ممکن فکر هم کنند، اما کینه ای بر دل ندارند، نه حسادت نه چیزی دیگری..

حتا یک چیزی کوچک خوشحال شان میکند، در پی حرف دیگران نیستند، دید خوب و مثبت به انسان ها دارند .

دنیایی که دارند با دنیایی بزرگ سالان خیلی فرق دارد، با آنکه با هم دعوا می‌کنند، اما زود به روی هم می‌خندند و همدیگر را به آغوش می کشند، همیشه داشته های خود را با هم تقسیم می‌کنند غذا های که می‌خورند و وسایل بازی که دارند، حتا مهربانی ها و همدلی های شان را قسمت می‌کنند.

گریه و غم همدیگر خود را دیده نمی توانند و در تلاش این هستند که همدیگر خود را خوش بسازند، دل های پاک و صافی دارند و همیشه رو و راست استند حرف های دل شان را به روی همدیگر می‌گوید.

کاش!

ما هم مثلی این ها میبودیم، که یک زمانی هم بودیم، این فطرت مهربانی در ذات همه ای انسان ها بوده و است اما ما باعث این شدیم که همه چیز به خواست ما تا آخر نماند. حسود شدیم، به چیزهای که داریم حالا خوشحال نمی شویم چیزهای بزرگ را تقاضا داریم، عصبانی رفتار می‌کنیم انگار هیچ حوصله بحث و گفتگو و درمیان گذاشتن مفکوره های مان نداریم، گوشه گیری را بیشتر از همه چیز ترجیح می دهیم.

مهربان بودن فراموش مان شده، کمک و همکاری را دیگر وظیفه خود نمی‌دانیم و شاید هم صداقت را نیز فراموش کردیم. با خود فکر می‌کنیم که کار های که حالا انجام می‌دهیم درست است هر چند همه چی با بزرگ شدن ما بدتر شد اما هنوز هم همان کودک درونی مان با ما است.

بیایید سری بزنیم و نگاه به خود مان انداخته ببینم تا چی حدی کودک درون ما هنوز هم زنده است.

Read more

By In Uncategorized, مقاله ها

کابل برفی ما


امروز از دفتر تا دانشگاه قدم زده رفتم.همه جا سفيد و زيبا شده بود. هوا سرد و ليكن كابل پرجوش بود. مردم با اميد قدم مى زدند. كودكان برف بازى مى كردند و در گوشه ها اثرات آدمك هاى برفى هم ديده مى شد. قدم زدم. با خود قدم زدم. تك و تنها قدم زدم. از هر سو لذت بردم. جانانه برف خوردم و بااحتياط از زيباى هاى زمستانى كابل گذر كردم تا به زمين نخورم. تصوير گرفتم و با خود در مورد زندگى فكر كردم. باقى كه ميان من و زندگى چه شد باشد بين من و زندگى.
زمستان تان خوش بگذره. كدام پياله چاى گرم داشتين ما ره هم مهمان كنين، خوش ميشيم. 

Read more