By In Uncategorized, مقاله ها

خود شناسی تنها راه حل است

نویسنده: عبدالابرار ادیب – محصل دیپارتمنت ژورنالیزم و ارتباطات عامه

قرآن کریم، دانشمندان، فیلسوفان، علما و… گفته اند که: انسان یک موجود اجتماعی است و بدون خانواده، دوستان و اقارب نمی‌تواند زنده بماند. اما، چرا عده‌ی با داشتن تمام این اصل ها باز هم نمی‌توانند زندگی خوبی داشته باشند

بعضی افراد هستند که می‌گویند: ما که هر کار را آغاز می‌کنیم به شکست روبرو می‌شویم. روان شناس بزرگ جهان، علی ابن ابی طالب چنین می‌گوید: «هم‌واره مواظب سه چیز باشید؛ در تنهایی مواظب افکار تان، در خانواده مواظب رفتار تان و در جامعه مواظب گفتار تان». در این‌جا نکته‌ای مهم که بر آن اشاره شده است افکار شخص می‌باشد چون افکاری ما اراده‌ای ما را می‌سازد و اراده‌ای ما است که کردار ما را شکل می‌دهد و کردار ما تقدیر ما را شکل می‌دهد

مولانای بزرگ جسم انسان را به انبار گندم تشبیه می‌کند و زیان‌های که بر جسم ما می‌رسد به موش که این انبار را فاسد می‌سازد تشبیه کرده است، یعنی مشکل خود ما هستیم، ما اجازه نمی‌دهیم که به خود برسیم حتا به اندازه‌ی که اجازه نمی‌دهیم خود را دوست داشته باشیم. اگر بخواهیم، می‌توانیم این دگرگونی های منفی را از خود دور کنیم

مولانای بزرگ می‌گوید

اگر گویی که بتوانم، قدم درنه که بتوانی           وگر گویی که نتوانم، برو بنشین که نتوانی

هر فرد در زندگی خود دچاری مشکل‌ها می‌شود که  این خود برای شخص گودالی ناامیدی و شکست را می‌آفریند. با توجه با نکات ذیل و عملی نمودن آن در زندگی، فرد می‌تواند از این دگرگونی‌های ذهنی خود تا حدی رهایی یابد اما باید خاطر نشان کرد مشکل خود ما هستیم، پس باید تا حد امکان خود را تحت هر شرایطی کنترول کرد

این هرگزها را باید در ذهن و فایل‌های وجود خود ذخیره ساخت : هرگز کسی را که در موقعیت آن نبوده‌ای قضاوت نکن،  هرگز تحت کنترول سه چیز قرار نگیر: گذشته، پول و مردم،  هرگز سه چیز را فدای هیچ چیز نکن: احساس، صداقت و خانواده، هرگز از سمت راست به یک گاو، از عقب به یک خر و از هیچ سمتی به احمق نزدیک نشو  چون؛ نادان را از هر طرف بنویسی نادان است .

نباید این را فراموش کرد؛ اگر کاری خوب پیش نمی‌رود در آن دو نکته وجود دارد : اول: یا مقاومت‌ ما را به سنجش می‌گیرد . دوم: یا این‌که باید مسیری خود را تغییر بدهیم .

ما باید فردی باشیم که  در هنگام بحران و نابسامانی‌ها در جاده‌ای اشتباه قدم‌های درست را برداریم. یاد‌تان باشد، کسانی‌که در مسیر غلط گام درست بر می‌دارند، به مراتب سریع‌تر از کسانی‌که در مسیر درست گام غلط بر می‌دارند به مقصد می‌رسند. به امید آن‌که گام‌های درست شما در جاده‌های پر خم‌ وپیچ‌، از شما یک قهرمان بسازد .

Read more

By In مقاله ها

باید برای آینده خود و کشور امید وار بود

نویسنده: اسما ایوبی _ محصل دیپارتمنت ژورنالیزم و ارتباطات عامه

این روزها، هر لحظه را با ترس از دست دادن عزیزان ما می‌گذرانیم، پدر و مادر در ترس از دست دادن فرزندانش، خانمی در ترس از دست دادن همسر اش و مردی در ترس از دست دادن فامیل‌اش که این وضع نا امنی همه را نگران کرده است. با وجود این که مذاکرات صلح در جریان است، شاهد انفجار، انتحار، ترور و تخلفات اجتماعی استیم. ما بهترین استعدادهای کشور خود را از دست داده ایم / می‌دهیم. مرگ حق است اما همچنین مرگ حق هیچ فردی از جامعه نیست. حوادث دلخراش که در اواخر رخ داد مردم را به فکر روزهای گذشته و یک تجربه تلخ تاریخی می اندازد، مردم افغانستان با تجربه که بیش از سه دهه از جنگ دارند از درگیری، خشونت و . منازعه می‌ترسند، این مردم با گوشت و خون خود جنگ و درگیری‌های مسلحانه را تجربه نموده اند

ترس برگشت به گذشته به صورت آزار دهنده‌ای فکر همه را به خود مشغول کرده است. این روزها معنی واقعی کلمه ترس را درک می‌کنیم. نگرانی‌ها بیش‌تر و بیش‌تر می‌شود. انتظار برای صلح و امنیت مردم را نگران و عده‌‌ای از مردم را نا امید ساخته است.

هرچند این روزها که وضعیت به تعلیق درآمده است، داشتن نگرش مثبت و پابندی به تصمیمات، چالشی سخت است. اما زندگی اتفاقات زیادی را در پی دارد از مرگ تا بیماری تا مشکلات کاری و تلخی و شیرینی رابطه‌ها. مهم این است که امید خود را از دست ندهیم، آرام باشیم و تسلیم به هیچ نوع شرایطی نگردیم. زندگی شبیه به یک میدان جنگ است که یک طرف آن ما و طرف دیگر آن ناامیدی است، چیزی که ما را در این جنگ سرپا نگاه می دارد و انرژی می‌دهد، امید است. وقتی امید به پیروزی نداشته باشیم جنگ را باخته ایم. بسیاری از کشورهای توسعه یافته شرایط دشواری را تجربه کرده اند تا اینکه امروز مبدل به یک کشور مستقل به دور از جنگ شده اند و یگانه دلیل آن تسلیم نشدن در شرایط دشوار است.

کشور ما به عنوان یک کشور در حال توسعه با تراکم از جمعیتی نسل جوان روبرو است. نسلی که قرار است فردای این مملکت باشد و آینده را رقم بزند، نسلی می‌شود که در این شرایط دشوار به آن امید داشت. با این حال اگر بخواهیم اوضاع را بهبود بخشیم باید به آینده بهتر امیدوار بود، یاد بگیریم تا چگونه با این شرایط مبارزه کنیم، امید خود را در زندگی حفظ کنیم و مهم تر از همه تلاش مان را ادامه دهیم.

در هر حال و هرگونه شرایط باید قوی بمانیم، هیچ شرایطی دایمی نیست ما در طی تاریخ حکومت‌های زیادی را تجربه کرده ایم و هیچ کدام مثل هم نبوده اند، بنابراین با این شرایط دگرگون نمی‌شود امید به دولت داشت اما می‌شود به آینده امیدوار بود و تلاش کرد تا فردا کسانی که دولت را رهبری می‌کنند نسل ناامید نباشند. باید برای خود، آینده و کشور امید وار بود.

Read more

By In مقاله ها

کتاب، بال‌ی برای پرواز  به عالم روشنایی

نویسنده: بهاره فقیری_ محصل دیپارتمنت ژورنالیزم و ارتباطات عامه

 كتاب مجموعه‌ای از صفحات نوشته شده مصور، ساخته شده از كاغذ يا هم نوشته‌ای روی پوست حيوانات می‌باشد كه پنج هزار سال از تاریخ آن می‌گذرد. حدود ۴۵۰۰ سال پیش، اهالی بین‌النهرین از لوح‌های گلی برای ثبت مسایل حکومتی یا مالی استفاده می‌كردند.

كتاب دريچه‌ای است كه از طريق آن می‌توانيم استعدادهای خود را پرورش دهيم. كتاب خوانی از جمله صفاتی است كه همه علاقمند آن هستند و چقدر دلچسپ است این واژه‌ای كتاب خوانی که همانند دوست خوب ما است .

خوشبخت كسی است كه به يكی از اين دو چيز دسترسی دارد؛ يا كتاب های خوب يا دوستانی كه اهل كتاب باشند- ويكتور هوگو. اگر بخواهيم در تمام امور زندگی پيروز باشيم پس بايد مطالعه كنيم به هر اندازه‌ای كه بخوانيم و مطالعه كنيم به همان اندازه ساعات زندگی برای ما لذت بخش می‌شود.

خواندن كتاب روح و روان ما را تغذيه می‌كند، فكر و انديشه ما را بارور می‌سازد و قدرت نويسندگی ما را پرورش می‌دهد. برای ما امكان اين را می‌دهد تا تمام تفكرات و ايده های فكر خود را روی كاغذ بريزيم. امروزه در سراسر جهان افراد هزينه بيشتری را برای كتاب پرداخت می‌کنند و تقريبا بالای هفت ساعت در  روز كتاب مطالعه می‌كنند.

 با اين حال در كشور ما فرهنگ كتاب خوانی وجود ندارد، بر اساس آمار ها، تقريبا ٤٢ در صد مردم افغانستان با سواد اند  و متباقى آن بی سواد هستند . كشور ما در فقر فرهنگ كتاب خوانی به سر می‌برد، آنهایی كه پول دارند اهل مطالعه نيستند و آنهای كه سواد دارند پول ندارند .

اگر بخواهيم اين فرهنگ را در خودت و در جامعه خود ترويج کنیم، نياز است برای هميشه يک كتاب با خود داشته باشيم و حتا يك برگه‌ای از آنرا مطالعه كنيم. هيچ دليلی وجود ندارد كتابی را كه آغاز كرده ايم حتما به پايان برسانيم .

با دوست كه اهل مطالعه است صحبت كنيم و كتاب مفيد را كه برای ما توصيه می‌كند بخوانيم، تحقيقات نشان داده است در حدود ٤٥ درصد دختران علاقه به كتاب های داستانی يا رومان دارند در حالی كه اين رقم در پسران به ٢٥ درصد است پس توصيه می‌شود که خود را به مطالعه و کتاب خوانی عادت دهیم.

عواملی كه می‌تواند بر روی فرهنگ مطالعه موثر باشد جامعه و رسانه های جمعی است که می‌توانند توسط تبليغات فرهنگ مطالعه را در ميان جامعه و مردم گسترش دهند. همچنان با برگزاری نمايشگاه های كتاب و همچنان تبليغ در اين زمينه فرهنگ مطالعه را می‌توان بيشتر گسترش داد.  

برگ های كتاب به منزله بال‌های هستند كه روح ما را به عالم نور و روشنايی پرواز می‌دهند .

Read more

By In مقاله ها

شش مانع سخنرانی

نویسنده: احمدشاه غفاری ­– محصل دیپارتمنت ژورنالیزم و ارتباطات عامه

اول- ترس قبل از سخنرانی: سخنران قبل از رفتن به روی صحنه موضوع جالب داشته، ظاهر مناسب، آماده گی کامل و از اعتماد به نفس بالایی برخوردار باشد. اگر ظاهر آراسته نداشته باشد خود را از حضار کم حس می‌کند و حرف های در ذهنش خطور می‌کند که باعث ضعیفی اعتماد به نفس اش می‌شود. اگر ترس از خراب ارایه کردن دارد، باید قبل از ارایه چند مرتبه در خانه و در پیش روی آیینه تمرین نماید. قبل از شروع سخنرانی، خود را به محیط آنجا آشنا سازد و با مخاطبان اش به نحوی ارتباط برقرار کند تا خود را از آنها و آنها را از خود بیگانه حس ننماید. وقتی که این نکات را مدنظر گیرد یک سخنرانی عالی می‌داشته باشد.

دوم- ترس در شروع سخنرانی: سخنران باید در ابتدا همه مخاطبان اش را بشناسد که در کدام درجه ای تحصیلی قرار دارند. اگر قشر بی سواد جامعه را تشکیل می‌‍‌‌دهند، باید از ادبیات عام فهم استفاده نماید. اگر از قشر باسواد جامعه اند، با ادبیات خودشان صحبت نماید. در جریان سخنرانی به همه جا نگاه کند (به سوی مخاطبان، به چیزی که در جریان سخنرانی به آن اشاره می‌کند و…) و به حرف‌های درون خود گوش دهد و برای خود بگوید که همه این جا آمده اند تا پیامی من را بشنوند و به آن عمل کند.  سپس بگوید که همه انسان‌ها هستند و ترسی در درونم من را آزار نمی دهد.

سوم-  استرس و یا فشار روانی: استرس یک هورمون است؛‌ زمانی ترشح می‌شود که روی ما فشار از هر لحاظ باشد (زمان سخنرانی، شروع سخنرانی، بدنه سخنرانی، و ختم آن). راه حل ساده‌ای نیز وجود دارد که این استرس را تا اندازه ای کم می‌نماید و آن مدیریت زمان است. اگر در سخنرانی مدیریت زمان داشته باشیم هیچ گاه به این گونه مشکل روبرو نمی‌شویم.

چهارم- مکان مناسب قرار گرفتن سخنران: سخنران باید در مکانی قرار گیرد که همه به آسانی وی را دیده بتوانند و از حرکات بدن و طرز سخنوری اش استفاده نمایند. نه در مکانی نامعلوم که تنها صدایش شنیده شود ولی خودش دیده نشود ویا عده ای او را ببینند و عده ای دیده نتوانند.

پنجم- حضور شنونده گان نامطلوب: اگر در جریان سخنرانی اشخاصی می‌خواهند که این جمع را از هم متفرق نمایند، در این جا سخنران نباید دست و پاچه شود، نباید عزت نفس اش را از دست دهد، قهر نشود، با لحن تند سخنرانی ننماید. نباید آنها را از محل سخنرانی خارج کند. کوشش کند تا با سخنان عالی اش آنها را سرکوب منطقی نماید.

سخن سنجیده گو تا دوست را دشمن نگردانی                                ز حرف بی مروت آشنا بیگانه می‌گردد

ششم- حرکات اضافی: حرکات در سخنرانی ۵۵ درصد نقش دارد. اگر سخنران حرکاتی را از خود تبارز می‌دهد و با مطالب آن همخوانی ندارد پس سخنران ماهری نیست. راه حل آن در همخوانی بودن زبان با حرکات دست و بدن است. اگر سخنی سنجیده و حرکات سنجیده تبارز دهد مردم می‌گویند: «به راستی می‌داند در مورد چی سخن بگوید و چی عکس العمل نشان دهد».

Read more

By In Article

My Golden Days at Kardan University 

 

Writer: Bilal Wardak English Department Alumni

Every time I see this picture, I get transported to that time again and feel nostalgic. It makes me happy for the beautiful reminiscences and sad that this chapter has passed; it will never repeat. I have so many good memories from Kardan University. When I walked in for the first time to Kardan’s Taimani branch in September 2013 to study the DEL program, it was an entirely new place for me, and like every other student, even I took some time to adjust. But with every passing day, it started to become an integral and indeed the most beautiful phase of my life. From being alone to be a part of fun-loving people, many of my fellow students became my close friends.

We spent countless pleasant moments in classrooms and cafes and outside the campus; the transition was excellent. There were many unforgettable personalities among our teachers. Still, some were inspiring and excellent, like Sayed Saleem Sadaat, Khalid Adeel, Mansoor Wazir, Noorullah Alizada, Gheyas Sadaat, Arif Zazai, and Mohammad Asif Najibi. They transformed the way I see the world and gives me the clarity to stick to things that matter. While studying the DEL program at Kardan, I was enraptured with the idea of studying abroad and experiencing a new culture until winning the Indian Government Scholarship in 2015 to study at Bangalore University, India.

As it is said, “Happy times come and go, but memories stay forever.” Kardan played an essential role in becoming more who I am today. It wasn’t just a place to learn; I found a community filled with new people and have new experiences. A place where I made friends for a long and learned important lessons about life: I feel lucky to have studied at such a reputable and renowned educational institution.

Read more

By In مقاله ها

!کوچک که بودم

نویسنده: حسنیه ودود _ محصل دیپارتمنت ژورنالیزم و ارتباطات عامه

کوچک که بودم زنده گی برایم چی زیبا بود، چقدر در دنیای کودکانه‌ام غرق بودم، دوست داشتم خیلی عمر کنم، هرگاه که رو به فلک می‌نمودم و می‌گفتم.

پروردگارا ! نمی‌شود به من بیست سال عمر بدهی. آخر من دوست دارم دنیا را بیشتر ببینم. دوست دارم به همه آرزوهایم برسم همه جهان را بگردم به همه نیازمندان کمک کنم، بعد بمیرم. آن زمان بیست سال برای من یک دنیا عمر بود. فکر می‌کردم تا بیست سال هر چی می‌توان کرد. نمی‌دانستم هر چی بزرگ تر شوی دنیا کوچک تر، مسوولیت ها زیادتر و رنگ دنیا دگرگون تر می‌شود.  زندگی طوری زود می‌گذرد که حتی نمی‌دانی چگونه گذشت. من در این مدت چی کردم چی نکردم و چی باید بکنم. چی را از دست دادم و چی بدست آوردم. آنگاه است که به خود میایی و می‌دانی دنیای کودکانه چی دنیای زیبا‌ی رنگ رنگی بود و چی خوب می‌گذشت .

Read more

By In مقاله ها

قوی می‌مانیم

نویسنده: سید بها فرکیش _ محصل دیپارتمنت علوم سیاسی

قوی بودن و قوی ماندن مشخصه‌ای هر فردی نيست. عده‌ای هستند كه در مقابل اندك مشكلات روزگار كمر خم می‌كنند و در آخر می‌شكنند. پاشنه‌ای آهنين صعب و دشواری ها گلوی شان را می‌فشارد و در تنگنا قرار شان می‌دهد. راهی به جز تسليم و ذلت برای شان نمی‌ماند و سر انجام به همان راه می‌روند و هر ستمی را كه بر ايشان رفت تحمل می‌كنند و دم نمی زنند.

بر اساس رويكرد و تفسير اگزيستانسياليستی مسأله اين آدم ها خودشان خواسته اند كه زبون باشند. انسان خودش مسؤول همه‌ای اعمال و رفتارش است. اين خودش است كه تصميم می‌گيرد كه چه باشد و چه كند. آن طور كه ديديم دسته‌ای هستند كه تصميم گرفته اند که ضعيف باقی بمانند ولی در مقابل اشخاصی هم هستند كه اراده كرده اند تا قوی بمانند. مسير قوت و شهامت را بپيمايند و نه آن مسير رو بر هيچ نا اميدی و ضعف را. آدم های قدرتمند از تندباد حوادث هراسی به دل راه نمی‌دهند و قوی می‌مانند. كاش مي‌شد تا همه‌ای مان از همين دسته‌ای دوم باشيم. از زشتی های روزگار نترسيم و با آن پنجه در پنجه بيفكنيم چون روز های خوب آمدنی است.

فرصت های زيادی منتظر ما هستند پس قوی می‌مانيم بر همه گان روشن است كه دنيا روز های خوبی را سپری نمی‌كند. زندگی همه  ما از مسير معمولی منحرف شده و زير و زبر های فراوانی بر پيكرش وارد آمده. آيا چه كسی پيش بينی می كرد كه نسل بشر دچار چنين مخمصه‌ای خواهد شد؟ چه كسی می دانست كه بشر وارد هزارتويی خواهد شد كه راه گريز از آن به كسی معلوم نيست ؟ لازم است كه همان جمله‌ای اول را دوباره تكرار كنم. دنيا روز های خوبی را سپری نمی‌كند.

دشواری های فراوانی را پشت سر گذاشتيم و می‌گذاريم. وجود و جوهر تك تك مان مبدل به گورستان هايی شده است از آرزو ها و اميال و برنامه هايی كه بر هم خوردند. اين عامل به خودی خود ضربه‌ای محكمی بر ما وارد می‌كند. اگر آدم به نا اميدی ميدان بدهد و يا اجازه دهد كه هيولای دلسردی و نا اميدی بر او چيره شود روزهای بدی را سپری خواهد كرد.

روزگاری را سر می‌كنيم كه نا اميدی در لفافه‌ای لشكر سياه بد طينتی بر ما می تازد و ما را با سر در گنداب فلاكتبار زندگي رها می‌كند. شايداً متعجب شويد ولی من می‌گويم كه اين هجوم نا اميدی اصلا مهم نيست. البته در صورتی اهميتش را از دست می‌دهد كه ما تسليمش نشويم و در برابرش گردن فراز‌ی كنيم.

در صورتی اهميتش را از دست می‌دهد كه ما بدانيم كه حمله‌ای نا اميدی و تلخی پديده‌ای موقتی و پوشالی است. مگر نگفته اند كه «بعد از هر تاريكی، روشنی است» پس اجازه نمی‌دهيم كه ظلمت و تاريكی در دل های مان رخنه كند و ما را از پا در اندازد. به ظهور آن روشنايی اهورايی ايمان می آوريم و با قوت و احتشام صبر می‌كنيم.

روز های بد رفتني هستند دوستان من. در جهانگشای جوينی نقل كرده اند كه زمانی كه ارتش چنگيز خان بخار‌ای شريف را منهدم كرد، يكی از اهالی بخارا همه‌ای وقايع را در اين جمله‌ای وحشت آور، ولی زيبا گنجانيد: «آمدند و كندند و سوختند و كشتند و بردند و رفتند» به كلام آخری توجه كنيد. مرد بخارايی در آخر جمله‌ای خود اشاره می‌كند كه مغول ها با آن همه قساوت و شقاوت «رفتند» پس ما نيز بايد بدانيم كه اين روز های ملال انگيز نيز می روند. ما همه‌ای مان قوی می مانيم. هراسی به دل راه نمی دهيم و مستحكم و پايدار می ايستيم و شجاعت خود را از كف نمی دهيم

Read more

By In مقاله ها

بیایید باهم داستان آرزو های مان را در خانه بسازیم

نویسنده: زهره جلال _ محصل دیپارتمنت ژورنالیزم و ارتباطات عامه

عقربه های ساعت ۱۰:۰۰ قبل از ظهر را نشان می‌داد، هوا نسبتاً گرم بود و زیر آسمان نیل گون گاز می‌خوردم. به فکر فرو رفته بودم نمیدانم به چی چیزی فکر می‌کردم، بعد از نیم ساعت به اتاق‌ام رفتم، تلیفونم را برداشته ایمیلی را دریافت نمودم که عنوان زیبایی داشت این درست زمانی بود که فرهاد دریا یک اهنگ جدید را سروده بود (با خنده ها دوباره هوا خوب می‌شود)

همان روزهای که خیلی سخت سپری می‌شد حال و هوایی خوبی نبود نه برنامه‌ای برای امید و نه امیدی برای زندگی حتا خنده های مان از ته دل نبود، و برای اینکه زنده بمانیم حق خروج از خانه نداشتیم و به مانند گل‌های می‌ماندیم که در باغ‌های سبز هستیم اما ‌پژمرده شدیم.

بعد از اینکه ایمیل را با متن زیبایی که نوشته بود (قوی می مانیم) خواندم، با خود گفتم این واقعاً عالی است ما باید قوی بمانیم و شروع نمودم به خلق یک اثر هنری، زمانی خیلی کمی برای این رقابت داشتم اما موفق شدم تا یک نقاشی که پیام قوی ماندن در جریان همه گیری بیماری کرونا را داشت، تکمیل کنم.

خواستم با این اثر قوی ماندن، مبارزه کردن، چالش‌ها را به فرصت مبدل ساختن  را به تصویر بکشم.

بعد از این که اثر ام را تکمیل نموده و ارسال کردم، پس از مدتی از دفتر مشارکت محصلان پوهنتون کاردان برایم تماس گرفتند که برنده مقام اول در این رقابت شدیم، واقعاً جای افتخار است و باید به نمایندگی از دیپارتمنت ژونالیزم و جوان‌های فعال که همیشه در این رقابت‌ها اشتراک می‌نمایند، سپاسگزاری نموده و برای تمام دوستان خود موفقیت آرزو می نمایم.

تشکر کاردان

Read more

By In گالری

شهر باستانی مزارشریف

امتیاز تصویر: منصور ابراهیمی _ محصل دیپارتمنت ژورنالیزم و ارتباطات عامه

Read more

By In مقاله ها

!خوش‌بختی

نویسنده: مژده حبیب _ محصل دیپارتمنت ژورنالیزم و ارتباطات عامه

همه‌ای ما دنبال خوش‌بختی ‌‌‌‌و یا راز خوش بودن در زندگی هستیم و یک اصل مهم در زندگی ما شده که چگونه ‌می‌توانیم خوش باشیم و زندگی‌ای را که یک بار برای ما هدیه می‌شود، واقعا زندگی کنید. ما خوش‌بختی را در چیز های متفاوت می‌بینیم گاهی در داشتن پول زیاد، گاهی در داشتن تحصیلات عالی، گاهی در سلامتی و گاهی هم فقط در داشتن چیزهای خیلی کوچک.

زندگی فراز و نشیب‌های خودش را دارد، نه خوشی برای همیشه است و نه غمی، مانند طلوع و غروب که هیچ کدام برای همیشه نیست. ما هم در زندگی گاهی به حدی خوشحال هستیم گویا هیچ گاه ناراحت نبودم و‌ به حدی غرق در در خوشی ما می‌شویم که جریان‌های اطراف مان را نمی‌بینیم. همینطور بعضاً خیلی ناراحت هستیم گویا خوشی دیگر سراغ ما نمی‌آید و خوشی ها اطراف مان را نمی‌بینیم. ولی زمانی می‌توانیم در هر دو حالت زندگی خود را مدیریت کنیم که راز خوش‌بختی را دریابیم، به این مفهوم که در خوشی های ما روز های نا خوشی را که داشتیم فراموش نکنیم و آن قدر غرق در آن نشویم که دیگر جوانب زندگی مان را فراموش کنیم و‌ همین طور بر عکس آن، وقتی ناراحت هستیم فراموش نکینم که تا ابد این‌ طور نخواهد بود چون ما روزهای خیلی خوب هم داشتیم و امید خود را از دست ندهیم. پشت هر شب تاریک‌، روشن ترین روز و پشت هر ابر تاریک درخشان ترین آفتاب است.

این موضوع را با خواندن داستانی در کتاب کیمیاگر اثر پائولو کوئلیو خوب تر درک کردم.

کاسبی پسرش را فرستاد تا راز خوش‌بختی را را از فرزانه ترین انسان جهان بیاموزد. پسرک چهل روز در بیابان راه رفت، تا سر انجام به قلعه زیبایی بر فراز یک کوه رسید. مرد فرزانه‌ای که پسرک می‌جست، آنجا می‌زیست. پسرک جستجوگر وارد تالاری شد و جنب و جوش عظیمی را دید و پس ازدو ساعت انتظار، مرد فرزانه با دقت به دلیل ملاقات پسرک گوش داد، اما به او گفت در آن لحظه فرصت ندارد تا راز خوش‌بختی را برایش توضیح دهد. به او‌ پیشنهاد کرد نگاهی به گوشه و کنار قصر بیندازد و دو ساعت بعد بازگردد.

 سپس یک قاشق چای خوری به پسرک داد و دو‌ قطره روغن در آن ریخت و گفت: “. این قاشق را در دست بگیر و نگذار روغن درون آن بریزد.” پسرک بار اول شروع به بالا و‌ پایین از پلکان های قصر کرد و در تمام آن مدت، چشمش را به آن قاشق دوخته بود. زمانی که برگشت مرد فرزانه در مورد قصر پرسید ولی پسرک اعتراف کرد تنها دغدغه اش قاشق و روغن بوده و جای را ندیده. بار دیگر مرد فرزانه پسرک را فرستاد تا به دقت ببیند، پسرک همه جا را دیده دوباره برگشت و به مرد فرزانه تعریف کرد ولی دیگر آن دو قطره روغن در قاشق نبود.

فرزانه ترین فرزانگان گفت: “پس این است یگانه پندی که می‌توانم به تو بدهم: راز خوش‌بختی این است که همه شگفتی های جهان را بنگری، و هرگز آن دو قطره روغن درون قاشق را از یاد نبری.”

Read more